رقیه دخت شاه دین شبی در شام غم افزا زهجر باب خود گشتی بسی درشیون وغو غا
سرشک ازدیدگان جاری همی نالید ومی گفتا که ای بابا ی مظلومم بکوی که گذر کردی
-------چرا از محفل ما ای پدرعزم سفر کردی ---------------------
یتیمم در بدرگشتم همی نالم زهجرانت بیا بابا دم دیگر مرابنشان بدامانت
کجا رفتی توای باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر کردی
-----------چرااز محفل ما ای پدر عزم سفر کردی ------------------
غریب وبی معینم من ندارم یار وغمخواری نباشد از برای من دگریار وپرستاری
بنالم درفراق تو کنم از دیده خون جاری زهجر روی خود بابا مرا نیلی ببر کردی
----------چرااز محفل ما ای پدر عزم سفر کردی---------------
نباشد طاقتم دیگر بگریم از برای تو کنم خاک سیه بر سر پدر جان در عزای تو
کجایی ای پدر تا آنکه چینم من بلای تو نمی دانم سفر اندر کدامین بوم بر کردی
-----------چرا از محفل ماای پدر عزم سفر کردی --------------
زضرب سیلی اعدا رخم نیلی شده بابا شکیبایی نمی باشد توانم رفته از اعضا
زدل این عقده ام بابا زوصل روی خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونین جگر کردی
----------چرا از محفل ما ای پدر عزمسفر کردی -------------
دراین ماتم سرا (ساعی) توبا خیل عزاداران نوا کن بهر آن طفل فکار شاه مظلومان
بیابی باعزاداران جزا ازایزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر کردی
-----چرا از محفل ما ای پدر عزمسفر کردی-------
به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسینعلی خوانساری -صص 149-150-کتابفروشی اشرفی خوانسار
سینه ی تنگم مجال آه ندارد جان به هوای لب است وراه ندارد
گوشه ی چشمی بسوی گوشه نشین کن زانکه جزاین گوشه کس پناه ندارد
گرچه سیه رو شدم غلام تو هستم خواجه مگر بنده ی سیاه ندارد
از گنه من مگو که زاده ی آدم نا خلف استی اگرگناه ندارد
هرکه گدایی ز آستان تو آموخت دولتی اندوختی که شاه ندارد
گنج تجلی زکنج خلوت دل جوی نیک نظر کن که اشتباه ندارد
پیر خرد گر به خلوت تو برد پی جز در آن خانه خانقاه ندارد
مهر تو در هر دلی که کرد تجلی داد فروغی که مهر وماه ندارد
مهر گیا ه است حاصل دل عاشق آب وگل ما جز این گیاه ندارد
مفتقر از سر عشق دم نتوان زد سر برود زانکه سر نگاه ندارد *
*-سرودهای امام مهدی عج... ص27-گرداورنده :حسین حقجو-انتشارات قلم -قم
http://faez1.persianblog.ir/
در عزای شه دین کرببلامی لرزد نه همین کرببلا ، ارض وسمامی لرزد
گوئیا ناله ی زهرا رسد از دور بگوش کین چنین دست وتن شمر دغا می لرزد
خبر مرگ حسین آمده بر سوی حرم زین خبر قلب عزیزان خدا می لرزد
ذوالجناح شه دین غرقه بخون ، شیهه زنان بس که خورده به تنش تیر جفا می لرزد
اسب بی صاحب شه چون به در خیمه رسید سر وپا ، دخترشاه شهدا می لرزد
سر نورانی شه را چو سر نیزه بدید زینب غمزده با شور ونوا می لرزد
ظالمی سنگ به پیشانی آن سرور زد که از آن واقعه قلب اسرا می لرزد
(محسن کرببلایی) زغم شاه شهید دلش از واقعه ی کرببلا می لرزد *
*-به نقل از ارمغان کربلا -ص 217 -اثرطبع نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر-تهران
--------شمس کربلا -------------
شمس اقلیم امامت برزمین افتاده است خاتم پیغمبران را خوش نگین افتاده است
نور چشم فاطمه، نوباوه ی خیرالبشر از جفای مشرکین از صدر زین افاده است
چشم هفتادودو ملت بر دووهفتاد اوست مات چشم عالمی براین زمین افتاده است
داد در راه خدا شش ماهه سربازی حسین در شهادت قرعه بر آن نازنین افتاده است
در کنار علقمه ، ماه بنی هاشم فتاد لرزه ازاین وقعه بر ارکان دین افتاده است
در میان خاک وخون شد جسم اکبر غرقه ور تاج فرق نوجوانان این چنین افتاده است
گفت :زینب قافله سالار ما یک دم ببین آتش اندر خیمه گاه عابدین افتاده است
کودکان پروانه وش برگرد شمع زینبند لیک زیر خار طفلی مه جبین افتاده است
ای صبا برگو بزینب کودک دیگرکجاست می نداند در کجا آن بی قرین افتاده است
سوی قربانگاه گریانرفت ، گفتا : ای خدا یادگار مادرم بین بی معین افتاده است
گفت ای سالار من !زینب بود در جستجو در کجا آن طفل گم گشته ، غمین افتاده است
ناگهان دیدی بروی سینه ی شاه شهید کودکی بی جان به احوال حزین افتاده است
(آهی) آن کودک بروی سینه ی شه جان سپرد از غمش زینب بخاک اندوهگین افتاده است*
*-دیوان علی آهی -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران -----------
-----دختر غمدیده -زبان حال حضرت سکینه علیها السلام------
ای پدر من در عزایت خاک بر سر میکنم گریه ها در ماتمت ای پور حیدر می کنم
پیکر صد چاک اکبر اوفتاده بر زمین از فراقش روزوشب من اکبر اکبر می کنم
داده ای در راه حق شش ماهه سربازی پدر گریه بر مظلومی شهزاده اصغر می کنم
عمه ام را میزنند این قوم باکعب وسنان زین الم ای جان بابا تیره معجر می کنم
از سردردانه ات بنگر که معجربرده اند ناله ها از ظلم این قوم ستمگر می کنم
جان بابا آتش اندر خیمه ها افکنده اند بین چها باشعله ی پرسوز اخگر می کنم
عابدین در خیمه گاهسوخته افتاده است من پرستاری برآن بیمار مضطرمی کنم
دامن طفلان تو آتش گرفته ای پدر من زدامان یتیمان خامش آذر می کنم
دوش دردامان پر مهر تو بودی جای من امشب اندر خیمه های سوخته سر می کنم
پرتو خورشید بر جسم تو می تابد پدر! من علاجش را به موی سایه گستر میکنم
نسیت مرهم ای پدر تابر جراحاتت نهم اشک خود را داروی این زخم پیکر می کنم
معجری بر سر ندارم تا کفن پوشم تورا زین سبب رخساره از خون جگرتر میکنم
تازیانه بر سر من ای نستم کاران زنند شکوه ی این قوم را بر حی داورمی کنم
ای پدر سیلی زند بر صورتم شمر لعین از جفایش رو سوی قبر پیمبر می کنم
دختر شاه حجازم من ، اسیری میروم بار الا ها زین مصیبت خاک بر سر می کنم
گفت :(آهی)زآه دل سازم رخ گردون سیاه یاد چون از محنت آن ناز پرور می کنم *
*-دیوان علی آهی -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
http://faez1.persianblog.ir/فلک دانی چه خونها در دل اهل یقین کردی زبیدادی که کردی عالمی را دل غمین کردی
عزیزان خدا را در جهان بس رنجها دادی بخاصان خدا بس جورها کزراه کین کردی
فلک بگذشت از حد ظلمهایی راکه در عالم به چهارم اختردرج ولایت عابدین کردی
نبود بس وقعه ی جان سوز عاشورا برای او که ازهشام جور وکین به فخرالساجدین کردی
نبود بس آن غل وزنجیر عاشوراکه دیگر بار بگردن غل وزنجیرش زهشام لعین کردی
نبودبس غارت خرگاه شه در روزعاشورا که غارت خانه اش را از جفای مشرکین کردی
نبودبس ابتلای راه شام وآه روز وشب که تا چهل سال کارش ناله وآه وانین کردی
روا کی بود بعد ازآن همه رنج الم دیدن چنان ظلمی توازهشام بر آن شاه دین کردی
نمودیش ز زهرزاده ی عبدالملک مسموم ندیده کس چنان ظلمی که تو با آن حزین کردی
زظلم آل مروان شد یتیم وبی پدرباقر نه تنها او قرین غم که عالم را غمی ن کردی
زسوزماتم وداغ علی ابن الحسین سجاد (ع) ملک رادر سما گریان ، غمین اهل زمین کردی
شب وروزازجفایت (آذر) نالان نوا دارد همیگوید حججهارا چنان کردی چنین کردی *
*-دیوان آذر خراسانی -جلد دوم -ص 85 -چاپ سوم -1348 شمسی -مشهد .انتشارات طوس
http://faez1.persianblog.ir/باز ای مه محرم پر شورسر زدی واندر دلم شراره زعا شوربرزدی
سختا که روی تومگراز سنگ کرده اند کاینک دوباره حلقه ی ماتم بدر زدی
تو آن نه ای مگر که بجای کفی زآب پیکان بحلق اصغر خونین جگرزدی
آن سر که چرخ روی بپایش همی نهاد برنوک نی نموده به هر رهگذرزدی
دستی که آستین ورا بوسه داد چرخ در قطع آن تو دامن همت کمر زدی
تو خود همان مهی که به پیشانی حسین با سنگ جورنقشه ی شق القمر زدی
توخود همان مهیکه بمیل تنی شریر درخیمه گاه آل پیمبرشرر زدی *
*-ص122-گلستان حسینی -گردآورنده رضا رضانورگیلانیرودسری- انتشارات آشنا-1389 قمری.
آسمان خواهد که امشب بازمین ساغرزند از کف ساقی شراب صاف وجان پرور زند
ساقی گلچهره امشب جلوه ی دیگرکند مطرب خوش نغمه امشب پرده ی دیگر زند
ماه امشب خوش نشسته درمیان اختران گاه نوشدباده گاهی بوسه براخترزند
این همه زیور به خود بسته است امشب آسمان تامگر جامی زدست ساقی کوثرزند
آسمان راگفتم اینبزم نشاط از چیست ؟گفت: چونکه فردا آفتاب ازبرج خاور سر زند
من درآن بزمی کنم خدمت که شاه اولیا مصطفی، تاج ولایت بر سر حیدر زند
در(غدیرخم)چودریا، خلق خیزدموج موج کشتی (لولاک)چون آنجارسد لنگر زند
برجهاز اشتران خواند ((محمد)) خطبه ای خطبه ای کاندر حلاوت ، طعنه بر شکر زند
کاین علی باشد ولی الله باید ، بعد من برسریر دین نشیند ، برسرش افسر زند
هرکه من مولای اویم ، بعد من مولاش اوست مرد حق باید قدم درراه این رهبر زند
من همان شهرم که باشد چون علی آن را دری ره به شهرعلم یابد، هرکه براین در ،زند
نیست اورنگ خلافت ، جز سزاوار علی پیش سلطان لاف شاهی گو، گدا کمترزند
بنده ی دربارشاهی باش ، کزقدروجلال ناز برخاقان فروشد، طعنه بر قیصر زند
پرچم شاه ولایت بین که درهر بامداد خنده ها بر پرچم دارا واسکندر زند
طبع شعر من کجاومدح شاه اولیا طایر اندیشه آنجاکی؟تواند پرزند *
*-دکتر قاسم رسا-به نقل از بوستان حسینی صص 67-68-آراسته ی رضامعصومی-چاپ انتشارات گلی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد